بهار آمده: وقت بیرون رفتن به خیابان برای پیدا کردن کسی که بازم کند
بهار فرا رسیده و زیباییهای بستهشده همه جا شروع به جنبوجوش کردهاند. سان شون از استیج بانداژ شبهجزیره با جسارت پیشنهاد میکند به خیابان برود و به طور تصادفی یک پسر خوشتیپ پیدا کند تا او را باز کند، که کارگردان را مبهوت میکند. با چنین جاهطلبی بازیگوشانه، او برنامه فیلمبرداری را تغییر میدهد تا رویای دخترانهاش را برآورده کند.